تبليغاتX
کوئست نگرش

 

 

 

با سلام وعرض ادب خدمت دوستان عزیزم

 

بدون هیچ مقدمه ای نظر شما را جلب میکنم به قسمتهایی از سخنان برایان تریسی که اگه کمی به آن فکر کنید مسلما امروز نقطۀ عطف زندگی شما خواهد بود.

دلیلش را در مطلب بعدی که پست میکنم خواهم گفت.

 

یک سوال :

 

اگر زندگی مثل یک رستوران سلف سرویس باشد که همۀ چیزهای خوب در جلو منتظر شماست ، چطور خودتان را به جلوی صف میرسانید؟

 

.

.

.

 

جواب سوال ساده است و از دو قدم تشکیل میشود:

 

1-   وارد صف بشوید. خیلی عجیب است که چه تعداد زیادی از مردم میخواهند به جلوی صف زندگی برسند و همۀ کسانی که پیشتر به جلوی صف رسیده اند را تحسین میکنند ، اما بلند نمیشوند و خودشان وارد صف نمیشوند.

 

 

2-   در صف بمانید. وقتی تصمیم گرفتید که در رشتۀ خودتان بهترین بشوید ، وارد صف بشوید و در صف بمانید. قدم به قدم پیش بروید. هر روز ، هر هفته و هر ماه یک مهارت و توانایی جدید در خودتان ایجاد کنید که شما را پیش ببرد و خیالتان راحت باشد که به این ترتیب جلوی صف رشتۀ کاریتان میرسید.

 

 

اگر فقط وارد صف بشوید و در صف بمانید ، هیچ چیز در دنیا نیست که بتواند جلوی شما را در تبدیل شدن به یکی از بهترین و پر درآمد ترین افراد دنیا بگیرد

 

 

گزیده ای از سخنان برایان تریسی

 

 

 

+ نوشته شده توسط حمید . س در دوشنبه 1386/12/13 |

كدام را سوار مي‌كنيد؟

                                       

يك شركت بزرگ قصد استخدام يك نفر را داشت. بدين منظور آزموني برگزار كرد كه يك پرسش داشت. پرسش اين بود:

شما در يك شب طوفاني در حال رانندگي هستيد. از جلوي يك ايستگاه اتوبوس مي‌گذريد. سه نفر داخل ايستگاه منتظر اتوبوس هستند. يك پيرزن كه در حال مرگ است. يك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است. يك خانم/آقا كه در روياهايتان خيال ازدواج با او را داريد. شما مي‌توانيد تنها يكي از اين سه نفر را سوار كنيد. كدام را انتخاب خواهيد كرد؟ دليل خود را شرح دهيد.

____________________________

پيش از اينكه ادامه حكايت را بخوانيد شما نيز كمي فكر كنيد.

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

؟!

____________________________

قاعدتاً اين آزمون نمي‌تواند نوعي تست شخصيت باشد زيرا هر پاسخي دليل خودش را دارد.

پيرزن در حال مرگ است، شما بايد ابتدا او را نجات دهيد. هر چند او خيلي پير است و به هر حال خواهد مرد.

شما بايد پزشك را سوار كنيد. زيرا قبلاً جان شما را نجات داده است و اين فرصتي است كه مي‌توانيد جبران كنيد. اما شايد هم بتوانيد بعداً جبران كنيد.

شما بايد شخص مورد علاقه‌تان را سوار كنيد زيرا اگر اين فرصت را از دست دهيد ممكن است هرگز قادر نباشيد مثل او را پيدا كنيد.

از دويست نفري كه در اين آزمون شركت كردند، شخصي كه استخدام شد دليلي براي پاسخ خود نداد. او نوشته بود:

سوئيچ ماشين را به پزشك مي‌دهم تا پيرزن را به بيمارستان برساند و خودم به همراه همسر روياهايم منتظر اتوبوس مي‌مانيم.

                                                              


همه مي‌پذيرند كه پاسخ فوق بهترين پاسخ است، اما هيچكس در ابتدا به اين پاسخ فكر نمي‌كند. چرا؟

زيرا ما هرگز نمي‌خواهيم داشته‌ها و مزيت‌هاي خود را (ماشين) از دست بدهيم. اگر قادر باشيم خودخواهي‌ها، محدوديت ها و مزيت‌هاي خود را از خود دور كرده يا ببخشيم گاهي اوقات مي‌توانيم چيزهاي بهتري به دست بياوريم.

تحليل فوق را مي‌توانيم در يك چارچوب علمي‌تر نيز شرح دهيم: در انواع رويكردهاي تفكر، يكي از انواع تفكر خلاق، تفكر جانبي است كه در مقابل تفكر عمودي يا سنتي قرار مي‌گيرد. در تفكر سنتي، فرد عمدتاً از منطق، در چارچوب مفروضات و محدوديت‌هاي محيطي خود، استفاده مي‌كند و قادر نمي‌گردد از زواياي ديگر محيط و اوضاع اطراف خود را تحليل كند. تفكر جانبي سعي مي‌كند به افراد ياد دهد كه در تفكر و حل مسائل، سنت شكني كرده، مفروضات و محدوديت ها را كنار گذاشته، و از زواياي ديگري و با ابزاري به غير از منطق عددي و حسابي به مسائل نگاه كنند.

در تحليل فوق اشاره شد اگر قادر باشيم مزيت‌هاي خود را ببخشيم مي‌توانيم چيزهاي بهتري به دست بياوريم. شايد خيلي از پاسخ‌دهندگان به اين پرسش، قلباً رضايت داشته باشند كه ماشين خود را ببخشند تا همسر روياهاي خود را به دست آورند. بنابراين چه چيزي باعث مي‌شود نتوانند آن پاسخ خاص را ارائه كنند. دليل آن اين است كه به صورت جانبي تفكر نمي‌كنند. يعني محدوديت ها و مفروضات معمول را كنار نمي‌گذارند. اكثريت شركت‌كنندگان خود را در اين چارچوب مي‌بينند كه بايد يك نفر را سوار كنند و از اين زاويه كه مي‌توانند خود راننده نبوده و بيرون ماشين باشند، درباره پاسخ فكر نكرده‌اند.

 

به نقل از وبلاگ قدرت فکر و نگرش

 

 

+ نوشته شده توسط حمید . س در پنجشنبه 1386/12/02 |
با سلام خدمت دوستان و همراهان عزیزم

لینک دانلود خلاصه مطالب کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید اصلاح شد

دوستان میتوانند با کلیک روی قسمت دانلود همان مطلب یا از اینجا فایل

را دریافت کنند.

باز هم مرا ببخشید که دیر شد

یا علی

+ نوشته شده توسط حمید . س در سه شنبه 1386/11/23 |

سلام

امیدوارم حالتون خوب باشه و همیشه و در همه حال خوشبخت و سرحال باشید.

 

میخواهم صحبتم را از اینجا شروع کنم که چرا ما انسانها اینقدر با هم فرق داریم؟ چرا ما با این همه تشابه از نظر محدوده زمانی و حتی مکانی باز هم با هم متفاوتیم؟ چرا ....

آیا تفاوت در نگرش و نحوۀ دیدگاه ما به زندگی نیست....

حتماً این ضرب المثل را شنیده اید که میگوید: فلانی مثل شتری است که بارش طلاست اما خار بیابان میخورد!!!!!

شما را به یاد داستان آدم و حوا می آورم که خداوند حضرت آدم را به دلیل تمرد و نافرمانی به زمین تبعید کرد که هم قدر بهشت را بداند و هم برای او درس عبرتی باشد ....

اما آدم دوست داشت به بهشت بازگردد به همین دلیل به خداوند ثابت کرد که لیاقت او زمین نیست و .......

اکنون به خودمان نگاهی میاندازیم... همه ما با دو دست ، دو پا ، دو چشم و ... به این دنیا آمدیم تا به خدا با شرایط یکسان ثابت کنیم که ما اهل این دنیا نیستیم  و جای ما در بهشت است.

اما جواب خداوند به ما این است : ثابت کن !

حال آیا اثبات این مسئله دشوار است ... مسلما خیر چون همان طور که در ابتدای این مطلب گفتم تفاوت فقط در طرز نگاه کردن ما به زندگی است. و اینکه ما به کجا خواهیم رسید ، فقط و فقط به دیدگاه ما بستگی دارد.

چند وقت پیش فیلمی به دستم رسید که از تماشای آن بسیار لذت بردم .

در این فیلم گفته میشد که احساس همه چیز است و اینکه ما هرکاری را که انجام دهیم و از آن لذت میبریم ، احساس خوبی به ما دست میدهد و این احساس خوشحالی و این احساس خوب ما را به سمت موفقیت میکشاند.

گفته بودم که همگی ما با دو دست و دو پا و دوچشم و.... به دنیا آمدیم. حال ممکن است شخصی بگوید : ولی من مادر زادی یک پا ندارم..... ولی جواب این است : احساس که داری ... میتوانی احساس کنی و همین کافی است

بنابراین خداوند فقط ما را به این دلیل به دنیا (کره زمین) میفرستد تا بدانیم که ما باید اینجا ثابت کنیم که تمام چیزهایی را که دوست داریم میتوانیم بدست بیاوریم تا خداوند بداند که تمام چیزهایی که در دنیای دیگر یا همان بهشت به ما ارزانی میدارد سزای ماست و این همۀ داستان است.

خودتان را تغیر دهید چون جایگاهی که اکنون در آن قرار دارید و ممکن است از آن نا خرسند باشید نتیجۀ اشتباهات گذشته است و از آنجا که همه چیز از ذهن ما، تفکر ما و نگرش ما سرچشمه میگیرد باید از ذهن شروع کرد و نباید نگران بود تغیر ساختار اشتباه فکر نیاز به پول ندارد

به همین دلیل امروز خلاصه ای از مطالب فیلم << راز  secret>> را برای شما آماده کرده ام امیدوارم که خوشتان بیاید 

در ضمن با ارائه نظرات خود برای اعتلای این وبلاگ کمک کنید

متشکرم

 

 

 

همه ما با نیروی کاملاً یکسانی زندگی میکنیم. با یک قانون: قانون جاذبه .

این قانون میگوید: هرچیزی را که وارد زندگیمان میشود را خودمان جذب کرده ایم.تمام چیزهایی را که در ذهنمان می گذرد را خودمان جذب میکنیم. قانون جاذبه اهمیتی نمیدهد که شما چه چیزی را میخواهید و چه چیزی را نمیخواهید . حتی وقتی به چیزی فکر میکنید یا نگاه میکنید که آن را نمیخواهید و با آن مخالفت میکنید آن را به طرف خودتان جذب میکنید. در آن موقع قانون جاذبه در حال عمل است .

هر چیزی را چه ببینید چه به خاطر آورید و چه تصور کنید ، هر چیزی که روی آن متمرکز شوید را به سوی خود جذب میکنید. و هرگاه این تمرکز همراه با احساسات شدید باشد جذب آن سریعتر خواهد بود .

مراقبت از افکار کار سختی به نظر میرسد اما احساساتمان به ما کمک میکند که بفهمیم که به چه فکر میکنیم. هرچه موقع فکر کردن احساس بهتری داشته باشید این احساس خوب باعث میشود که جهتگیری شما در زندگی بهتر باشد و در زندگی روزمره افکاری را پدید می آورید که زندگی بهتری را در آینده برایتان رقم میزند .

هر چه احساس بهتری داشته باشید چیزهای خوب را بیشتر جذب میکنید که باعث میشود بالاتر و بالاتر بروید .

به یک چیز زیبا فکر کنید. به یک موسیقی زیبا گوش کنید تا احساس خوبی پیدا کنید. وقتی نسبت به چیزی احساس عشق میکنید آن احساس اینقدر بزرگ است که میتواند برایتان خوشبختی را به ارمغان بیاورد .

چرچیل: شما جهان خود را می سازید همانطور که در آن پیش میروید .

زندگی می تواند کاملاً رؤیایی باشد و اینطور خواهد بود اگر شما از این راز استفاده کنید .

جهان هستی مثل غول چراغ جادوست. غول چراغ جادو فقط میگوید: فرمانبردارم سرورم و همیشه فقط همین حرف را تکرار میکند. پس کافیست که شما فقط آن چیزی را که دوست دارید طلب کنید تا غول چراغ جادو به شما بگوید فرمانبردارم سرورم و خواسته تان را برآورده کند. پس اگر دانسته یا ندانسته در مورد چیزی که نمیخواهید یا دوست ندارید ، حرف بزنید یا گله و شکایت کنید یا احساس ناراحتی کنید غول چراغ جادو باز هم میگوید:فرمانبردارم سرورم و همان رابرایتان فراهم میکند .

آرزو کن ، بطلب ، ایمان داشته باش ، دریافت کن .

آن چیزی را که میخواهید طلب کنید .( اکثر ما به خودمان اجازه نمیدهیم آن چیزی را که واقعاً دلمان میخواهد طلب کنیم.) کائنات به افکارشما پاسخ میدهد. برای دریافت شما باید خودتان را با آن چیزی که میخواهید همجهت کنید یعنی قدردان باشید و برای دریافت آن شور و اشتیاق داشته باشید

اکثر افراد افکارشان را به عکس العمل نشان دادن به چیزی که وجود دارد صرف میکنند.(اگر به آن چیزی که هست نگاه کنید و حتی اگر آن را نخواهید یا از آن ناراضی باشید)و به آن فکر کنید، قانون جاذبه دوباره همان چیز را به شما میدهد .

بودا: هر آنچه هستیم نتیجه افکاری است که داشته ایم.

اگر به جای شکایت برای چیزهایی که دارید قدردانی کنید احساس بهتری پیدا میکنید و این باعث جذب چیزهای بهتری به سمتتان میشود .
+ نوشته شده توسط حمید . س در جمعه 1386/11/19 |
 

سلام دوستان

عید سعید غدر خم مبارک.

امیدوارم که همۀ شما در کنار خانواده ، سلامت و سرحال باشید.

متأسفم که مدتی آپ نمیکنم. اصلاً فر صت ندارم مطلبی پست کنم ولی همیشه چک میکنم. بنابراین اگر سوال یا در خواستی دارید به من ایمیل بزنید و یا در قسمت نظرات مطرح کنید.

با تشکر.

 

+ نوشته شده توسط حمید . س در دوشنبه 1386/10/10 |
 

سلام عزیزان

امروز با خلاصه کاملی از کتاب ارزشمند<<بیندیشید و ثروتمند شوید>> خدمت رسیدم که امیدوارم خوشتون بیاد

دانلود

+ نوشته شده توسط حمید . س در جمعه 1386/05/26 |

 

۵۵ عذر و بهانه

ما در جامعه خود با اشخاص مختلفی روبرو هستیم:

افراد موفق - افراد شکست خورده - اشخاصی که سعی میکنند فردای خود را از امروز بسازند و همچنین کسانی که میخواهند فردای خود را از فردا بسازند.

افرادی که فردا را در فردا میسازند کسانی هستند که در لحظه حال زندگی میکنند و میگویند :زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنون است. اما نمی خواهند باور کنند که لحضه اکنون را باید از دیروز ساخت و زمان حال همیشه محدوده زمانی صفر است.

یعنی اگر من بگویم الان(لحضه حال) بلافاصله بعد از گفتن، این زمان حال به گذشته تبدیل میشود.

به همین دلیل است که اغلب افرادی را که ما در جامعه میبینیم شکست خورده هستند چون نمیخواهند فردا را از امروز بسازند

تاپلئون هیل در کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید مطلب زیبایی در مورد بهانه های مختلف دارد که امروز آن را برای شما آماده کردم

 اشخاص ناموفق از ویژگی مشترکی برخوردارند. آنها همه دلایل ناکامی خود را میدانند و برای موفق نشدن خود بهانه سازی میکنند

55 عذر و بهانه رایج عبارتند از:

اگر من همسر و خانواده داشتم...

اگر به قدر کافی پارتی داشتم...

اگر پول داشتم...

اگر آموزش خوبی دیده بودم...

اگر میتوانستم کاری پیدا کنم...

اگر سالم بودم ...

اگر فقط وقت داشتم...

اگر شرایط بهتر بود...

اگر دیگران مرا درک میکردند...

اگر موقعیت مکانی و زمانی من متفاوت بود...

اگر میتوانستم زندگیم را از نو اداره کنم...

اگر از حرف دیگران نمیترسیدم...

اگر به من شانس میدادند...

اگر حالا شانسی داشتم...

اگر دیگران میگذاشتند...

اگر برایم اتفاقی نیافتد...

اگر جوان تر میبودم...

اگر میتوانستم کاری را که میخواهم انجام دهم...

اگر ثروتمند به دنیا آمده بودم...

اگر میتوانستم اشخاص مناسبی پیدا کنم...

اگر استعداد بعضیها را میداشتم...

اگر جرأت ابراز وجود پیدا میکردم...

اگر از فرصتهای گذشته استفاده کرده بودم...

اگر دیگران اعصابم را خرد نمیکردند...

اگر مجبور نبودم خانه داری کنم...

اگر میتوانستم پولی پس انداز کنم...

اگر رئیسم مرا تشویق کرده بود...

اگر کسی را داشتم که به من کمک کند...

اگر خانواده ام مرا درک میکردند...

اگر در شهر بزرگتری زندگی میکردم...

اگر میتوانستم شروع کنم...

اگر آزادی عمل داشتم...

اگر شخصیت بعضیها را داشتم...

اگر تا این اندازه چاق نبودم...

اگر به استعدادهایم پی می بردند...

اگر میتوانستم کمک بگیرم...

اگر میتوانستم از شر بدهی خلاص شوم...

اگر شکست نخورده بودم...

اگر میدانستم چگونه...

اگر همه با من مخالفت نمیکردند...

اگر تا این اندازه نگرانی نداشتم...

اگر میتوانستم با شخص مناسبی ازدواج کنم...

اگر دیگران تا این اندازه کودن نبودند...

اگر خانواده ام تا این اندازه ولخرج نبودند...

اگر از خودم مطمئن بودم...

اگر شانس بد نداشتم...

اگر ستاره اقبال بهتری میداشتم...

اگر قرار نبود دست تغیر زندگی مرا مشخص کند...

اگر مجبور نبودم اینقدر کار کنم...

اگر پولم را از دست نداده بودم...

اگر جای دیگری زندگی میکردم...

اگر گذشته ای نداشتم...

اگر برای خودم کار میکردم...

اگر دیگران به حرف من گوش میدادند...

اگر...... که این اگر بزرگترین همه اگرهاست.اگر شجاعت آن را داشتم که خود را آن طور که هستم ببینم، میفهمیدم که چه اشکالی در من هست و آن را اصلاح میکردم در این صورت احتمالا فرصت داشتم که از اشتباهات خود درس بیاموزم و از تجربه دیگران پند بگیرم. زیرا میدانم که اشکالی در من هست. میدانستم که اگر نقاط ضعف خود را بیشتر تحلیل میکردم و کمتر از عذر و بهانه برای سرپوش گذاشتن بر آنها استفاده می نمودم، موفق تر میشدم

افراد ناموفق به این دلیل از عذر و بهانه خود دفاع میکنند چون خود خالق آنها هستند و انسان به حکم طبیعت خود از فرزند زائیده مغز خود حمایت میکند

+ نوشته شده توسط حمید . س در سه شنبه 1386/04/26 |
 

سلام دوستان

شرمنده از اینکه این چند وقت نتونستم این وبلاگ رو به روز کنم

راستش یه سری مسایل برام پیش اومد که خدا رو شکر حل شد

امروز با مطالب خوبی خدمت شما رسیدم

+ نوشته شده توسط حمید . س در سه شنبه 1386/04/26 |
 

سلام دوستان

شرمنده از اینکه این چند وقت نتونستم این وبلاگ رو به روز کنم

راستش یه سری مسایل برام پیش اومد که خدا رو شکر حل شد

امروز با مطالب خوبی خدمت شما رسیدم

+ نوشته شده توسط حمید . س در سه شنبه 1386/04/26 |
 

راهها

در برابر هر انسانی، راهی قرار گرفته است،

و راههائی و باز..... راهی...

و روح بزرگ راه بزرگ را پی میگیرد

و روح حقیر، کورمال، کورمال راه حقیر را انتخاب میکند

و در این بین، دشت های مه آلود گسترده اند

و دیگر مردمان در این دشتها میروند و می آیند.

اما در برابر هر انسانی راهی بزرگ آغوش باز کرده است

و نیز راهی حقیر

و هر کسی خود تصمیم میگیرد در چه راهی قدم بگذارد.

 

<< جان اگزونهم >> از کتاب در قلمرو سکوت اثر ویجی اسواران

+ نوشته شده توسط حمید . س در یکشنبه 1386/03/20 |